چون تو گفته بودی بنویس، مینویسم؛ وگرنه با این اوضاع و احوال کو دل و دماغ نوشتن! کاش بودی، کاش بودم، کاش بودیم! با این حال، اینها اولین سطوری است که بعد مدتها، در خلوت و بدون حضور حتا مجازیات مینویسم. دورتر از تو از بُعد مسافت و نزدیکتر از پیش با هجوم یادت. معتقدم به این مطلب که انسانها چون عروسک خیمه شب بازی به نخها و دستآویزهایی متصلاند که در دستان خداوند است. با این تفاوت که عروسکهای خیمه شب بازی بدون اراده در دنیای خویش عمر میگذرانند و آدمی با اختیار. و این که نخهای دنیای بنی آدم دستآویزهایی هستند برای خوش رقصیدن با اختیار خویش در دستان پروردگار، و اگر قطع شوند به علت لجاجت و ناپرهیزی مسببی است برای سقوط به قعر تاریکی و با خود کنار آمدنی اجباری. و در میان آن همه نخ پاره شده و پوسیده، نخ "تو" فعلن تنهاترین و محکمترین رشتهی بین "من" و "او" است، پس اگر میخواهی بمانم و بیش از این در هول شب فرو نروم قطع مشو! ------------------------------------------------------------------------- √ اشارت: غم به هر جا که رود، سرزده آید به دلم چه کنم؟ خانهی من بر سر راه افتادهست!
زغال گداخته را به دستهایش نزدیک کرد، هرم سوزان زغال بهانهی خوبی بود برای پس کشیدن دست و آگاه شدن از تحمل امیری که هزاران آتش افروخته بر جان داشت و لب نمیزد. امیری که مطمئن بود دیده میشود و همین سختیها و رنجهاست که چنان محبوبِ معشوقش کرده است.
قصه، قصهی رنج است و گنجی که هر کسی نمیبرد! دنیا شیرین. دنیا دست یافتنی به قدر همت انسان. دنیا چون خواب کوتاه، گاه تلخ و گاه شیرین. دنیا رو به پایان چون سایهی افتادهای در غروب یک روز سرد. با این حال پر از فراموشی، پر از هیجان، پر از لذت.
زغالی به دست من داد خاموش، که با هر چه درگیر شدنم با دنیا روشن و روشنتر میشد و حال گداخته که نه تنها دستها بلکه تمام اعماق وجودم را میسوزاند. و تحمل کردنش در این زمانه سختتر از هر ناممکنی شده است. میخواستی چه کار کنم؟! زغال گداخته را در کف دست نگاه بدارم؟ زغالی که سالها برای حفظ کردن و در آخر تحویل دادنش زحمات و مرارتها کشیده بودم. زغال گداختهای که ایمان و آب روی من بود. گاه میاندازم گاه برمیدارم. این است حکایت منی که لایق او نیست.
و فرمود: در آخرالزمان حفظ ایمان، چون نگاه داشتن زغالی گداخته در کف دست است. و خداوند صابران را دوست دارد.
-------------------------------------------------------
√ اشارت:
همه اول دعایم ز تو گفتم و وصالت / دگر این دعای هر شب به خدا اثر ندارد
